با استاد صحبت میکردم، باز بحث رو کشوند به دستیاری، مثل همیشه، و باز هم همون تاکیدهای همیشگی، بخون، جمعش کن. نمیدونم چرا هر چند روز یک بار اطرافیانم به طور جدی در مورد درس خوندن بهم تذکر میده. میرم تو سایت سنجش، به تکمیل ظرفیت فکر میکنم، خیر همه چیزو بخورم و تکمیل ظرفیت شرکت کنم. نمیدونم چه بکنم. از طرفی فشارهای مالی، از طرفی فکر آینده، از طرفی علاقه ام...
برچسب:
نویسنده: امیر فراهانی
تجاوز میتونه هر حرف یا حرکت نابجایی باشه. وقتی تو در رابطه پزشک بیمار، حرف های نابجا میشنوی این یعنی تجاوز، یا حداقل هدف ازین کار میشه تجاوز، هر چند که من فقط نادیده میگیرم و دفاع نمیکنم از خودم، برای اینکه نمیخوام ذهنم بیش ازین درگیر شه. مریض سایکوتیک اومد از تپش قلب های دروغی اش شکایت میکنه، هی این وسط میگه من درس میدم و من فلانم بهمانم، من تو دلم میگم چقد روانی هستی، وای بحال شاگردات، و البته از اینکه انقد پولدار و بی دغدغه هستن که پیش انواع متخصص ها
برچسب:
نویسنده: امیر فراهانی
نمیدونم چی خوبه چی بد.... مادرم دیگران رو نصیحت میکنه، میگه زندگی رو سخت نگیرین، مهم دختر و پسر هستن، بعد به حین کار دقیقا برعکسش عمل میکنه، موقع عمل میگه فلانی نمیشه، فلان نمیشه منم قبول دارم بعضی حرفاشو اما چرا به حرف دختر و پسر اصلا گوش نمیده، اگر من یه نظری بدم اصلا تاثیری رو نظر خودش نداره و در نهایت هم حرف خودشو میزنه متاسفانه مادرم هم مثل همکارام دوست داره من داد و فریاد کنم تا حرفم رو گوش بده، چون من خیلی آرام بهش میگم فلان نظر رو دارم حرفمو گوش
برچسب:
نویسنده: امیر فراهانی